مصيبت افغاني بودن: واسازي ايدئولوژي تهران مداري
مصيبت افغاني بودن: واسازي ايدئولوژي تهران مداري
عباس کاظمی
2. هميشه اشكال و گونههايي وجود دارند كه در يك فرهنگ پست شمرده ميشوند چنانچه گويي از اساس پست و مبتذلاند. قوميتهاي پست در يك فرهنگ را در نظر بگيرد كه چطور همواره ابزار دست سرگرمي، خنده و برترجويي فرهنگ مسلط قرار ميگيرند. در فرهنگ ايراني ما نظام زباني فارسي عنصري مهم محسوب ميشود كه از طريق آن «فرهنگ مركزي» نظام مبتني بر خود و ديگري را شكل ميبخشد. در اين مدار هرچه فرهنگ شما به زبان فارسي تهراني نزديكتر باشد به مركز نزديكتر ميشويد و هرچه از زبان فارسي رسمي بيشتر فاصله داشته باشيد به نقطه فرودستي بيشتر ميل ميكنيد. اينچنين است كه« فارسي محوري» به سلطه بيشتر «تهران محوري» منجر ميشود. «تهراني بودن» صرفا داشتن عناصري مشخص نيست بلكه نداشتن عناصري از پيراموني ها را هم شامل ميشود. امروزه زبان در كنار پوشش و آداب اجتماعي از عناصرياند كه در بازنمايي قوميتها و فرهنگ هاي ديگر مورد استفاده قرار ميگيرند. گروههاي فرودست فقط به اين دليل كه همانند ما سخن نميگويند، نميپوشند و نميخورند و رفتار نميكنند موضع خنده و تمسخر بدل مي شوند. ميبينيم كه تفاوت در اينجا در برساختن ايدئولوژي «تهران مداري» نقش آفريني ميكند. بدين ترتيب با پست شمردن جايگاه گروههاي ناهمسان با خود به تثيبت موقعيت فرهنگ مسلط و بازتوليد نابرابريهاي فرهنگي در نظام فرهنگي كمك ميكنيم.
3. تنها قوميتها و گروههاي فرودست ايراني نيستند كه در پيرامون مدار« تهران محوري» براي معنا بخشيدن بيشتر به ايدئولوژي فرهنگ مسلط مورد استفاده قرار ميگيرند بلكه قوميتهاي برون مرزي چون افغانها در اينجا نقش مهمي براي تمايز بخشي و امتياز بخشي به فرهنگ مسلط ايفا ميكنند. افغانها از اين نظر موضوع مطالعه پژوهشگران مطالعات فرهنگي قرار ميگيرند. برخلاف جامعه شناسان سنتي كه با اندازه گيري ميزان جرايم، حاشيه نشيني، و در كل رفتارها و اعمال مهاجران افغان به فرهنگ مسلط ياري ميرسانند و از اين طريق، ايده فرودستي آنها را تاييد ميكنند. مطالعات فرهنگي به افغانها به عنوان گروهي مورد ستم مينگرد. گروهي كه فرهنگ مسلط از طريق ايجاد تفاوت مستمر با آنان دائما خود را ارتقا دادهاست. يكي از دريچه هاي مطالعه وضعيت افغانها در نظام فرهنگي ايراني مطالعه اشكال بازنمايي رسانهاي آنان است.
4. شما در پيرامون خود با افعاني هاي زيادي برخورد كرديد كه در نقش كارگر خدماتي قرار دارند. اما افغانيها فقط كارگران خدماتي نيستند. بعد از مهاجرت افغانيها به ايران فرزندانشان ظرف بيست سال اخير تحصيلات خود را در ايران ادامه دادند و نسل جديدي ايجاد شدهاند كه در فرهنگ ايراني پرورش پيدا كردهاند. بسياري از آنها در دانشگاهها در مقاطع عالي مشغول تحصيلاند، افغانيهايي وجود دارند كه به توليد فرهنگي كمك كردهاند و حتي به تقويت زبان فارسي ياري رساندهاند. شاعران افغاني وجود دارند كه علي رغم خوي امپرياليستي فرهنگ فارسي نقش مهمي در آن ايفا كردهاند. امروزه افغاني صرفا مهاجري نيست كه «پياده آمده است و پياده بايد برود»[1]بلكه او جايگاه درخور خود را يافته است و علي رغم تبليغات رسانهاي از نقش مثبتي نيز برخوردار بوده است. افغاني هماني نيست كه در رسانهها بازنمايي ميشود. شما در كدام اشكال بازنمايي رسانهاي، افغاني شاعر، تحصيل كرده و روشنفكر ديدهايد؟شكل مسلط بازنمايي افغاني فردي فرصت طلب، بي سواد، و داراي نقشهاي دون رتبه است. چونان بيگانهاي كه هنوز فرهنگ ميزبان بدان در چشم مزاحم مينگرد و مخفيانه آمده و سريعتر بايد برود. اين بي عدالتي در بازنمايي و مخفي نگاه داشتن صورتهاي ديگر از افغاني بودن صرفا تثبيت كننده قدرت امپرياليستي «تهران مداري» است كه از طريق كاربرد زبان فارسي دائما خود را مشروعيت ميبخشد.
5. طنز چارخونه موضوع خوبي براي تامل بيشتر در مورد افغاني بودن است. چرا كه در اين سريال افغاني بودن بيش از هرچيز با نحوة متفاوت سخن گفتن زبان فارسي و فاصله گرفتن از زبان فارسي رسمي(تهراني) خود را نمايش ميدهد. متفاوت سخن گفتن است كه با تبديل شدن به موضوع خنده به طور ناخودآگاه، فرهنگِ مسلط خوي سلطه گري و برتري جوي خود را به ياد ميآورد. افغانيِ طنز چارخونه با ما تفاوت دارد. اسم عجيب و غريبي دارد، و عجيب بودن اسم را هم فرهنگ مسلط معنادار ميسازد. هميشه در زبان فارسي نامهايي وجود دارد كه براي گروههاي حاشيهاي و فرودست استفاده مي شود تا فرهنگ مسلط برتربودن خود را تاييد كند. افغاني با ما متفاوت است چرا كه همانند ما صحبت نميكند، همانند ما نميخواند، نمي پوشد و در كل همانند ما زندگي نميكند. او در بسياري از موقعيتها در نقش طفيلي ظاهر ميشود. طفيلي كه همواره محتاج ترحم زن خانه (شكوه) است. افغانيِ سريال رندي است كه از فرهنگ ميزبان حداكثر استفاده را ميبرد. دروغ ميگويد و هويت خود را پنهان ميكند. پنهان كردن هويت چهارشنبه چيزي جز اين مطلب نيست كه افغاني از طريق افشاي هويت افغاني بودنش بايد سرايدار باقي بماند و او نميتواند بدون مخفي كردن اصالتش بخشي از خانواده ايراني شود. ترس و نگراني چهارشنبه(حامد) براي مخفي ماندن هويتش برملا كننده قدرت فرهنگي مسلطي است كه براي افغاني جايگاهي درخور قائل نيست. همچنين در اين سريال برخلاف تصور رايج مردم، افغاني نه تنها فردي كاري و زحمت كش نشان داده نشد بلكه انساني فرصت طلب و سربار تصوير شده است. اين شكل از بازنمايي افغاني صرفا تاييد كننده عقايد قالبي فرهنگي و تثبيت كننده موقعيت فرودستي آنان در جامعه است. اينگونه است كه فرهنگ از طريق ايجاد تفاوت با گروههاي فرودست، خود را امتياز ميبخشد، مشروع جلوه ميدهد و ارتقاء ميدهد.
[1] - اشاره به شعري از شاعر افغاني (محمد كاظم كاظمي) است: غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت/ پياده آمده بودم پياده خواهم رفت.