افتخاریراد: غروب تن حاکم در آگامبن
غروب تن حاکم در آگامبن
امیرهوشنگ افتخاریراد
حضور جورجو آگامبن در ایران به تاریخ 8 بهمن 1382 بهعنوان خبری کوتاه در ستون صفحه اندیشه شرق برمیگردد: «به گزارش نیویورکتایمز «جیورجیو آگامبن» فیلسوف و نظریهپرداز ایتالیایی که قرار بود در ترم تحصیلی جاری برای تدریس به دانشگاه نیویورک برود در اعتراض به سیاست جدید امریکا در مورد انگشتنگاری از مسافران ورودی از کشورهای دیگر سفر خود را به امریکا لغو کرد... آگامبن در لوموند در این مورد میگوید: «با کاربرد تکنیکها و وسایلی ـ که برای طبقات خطرناک ابداع شدهاند ـ در مورد شهروندان، از هر شخص یک مظنون آرمانی ساخته میشود، تا حدی که اکنون خود انسانیت به یک طبقه خطرناک بدل شده است». (به نقل از روزنامه شرق، 8 بهمن 1382) از این پس به همت مراد فرهادپور و امید مهرگان، آگامبن با عنوان متفکری رادیکال در ایران مطرح شد و مقالات و گفتوگوهایی از/ درباره او در مطبوعات به چاپ رسید. مهرماه 1385، آگامبن در حالی برای سخنرانی به ایران دعوت شد که روزنامه شرق تعطیل شده بود. حضور آگامبن، یکی از مهمترین رویدادهای اندیشهیی در فضای تاریک روشنفکری به حساب میآید. خوشبختانه آگامبن این اقبال را در ایران داشت که همچون ژاک دریدا تبدیل به مد روز نشود. باید انتظار داشت که رمقی برای ذوقزدگی در مواجهه با اندیشهیی باقی نماند، چه برسد به اینکه در مغاک آن اندیشه خیره شود، چنان که نیچه میگوید: «چندان که به مغاکی خیره نگاهی کنی، مغاک نیز به تو خیره نگاه میکند.»
حاکمیت و حیات، کلیدواژههای آگامبن هستند اما ایدهی او را نمیتوان به این دو تقلیل داد. او در دومین کتاب خود «طفولیت و تاریخ» (1978) به مقوله زبان و متافیزیک میپردازد که بعدها در آثار دیگرش ظهور میکند. در واقع در تمام ایدههای آگامبن، یک خط فکری مهم قابل پیگیری است که حول آن مقولههای زبان، حاکمیت سیاسی و حیات بشری شکل گرفتهاند؛ و آن هم مسأله کنار گذاشتن یا بیرون گذاشتن (
به اعتقاد آگامبن، این میراثی است که برای پارادایم حاکمیت فلسفه غرب از ارسطو به جا مانده است زیرا ممانعت حاکم متناسب است با ساختار بالقوهگی؛ بالقوهگی رابطه خود را از طریق ناتوانمندی یا بیقوهگیاش با فعلیت یافتن حفظ میکند. یعنی با طرد چیزی، آن را ادغام میکند. آگامبن نتیجه میگیرد که «یک فعل یا عمل (act) زمانی که با کنار گذاشتن ناتوانمندی خودش، تحقق مییابد، در آن صورت حاکم است. به عبارتی با این کار، وجود مییابد و خودش را به خودش عرضه میکند.» بدین ترتیب رابطه بالقوهگی با فعلیت را که ارسطو توصیف میکرد، آگامبن آن را به صورت منطقی منع یا ممانعت تبیین میکند که ویژگی قدرت حاکم است و بدین وسیله تلفیق اساسی متافیزیک و سیاست است. آگامبن از اینجا به مقوله حاکمیت و حیات میپردازد و در دو کتاب خود «هوموساکر» و «وضعیت استثنایی» به توصیف آن میپردازد. او میگوید در ابتدا حیات برهنه (bare life) یا zoe بوده است. ارسطو از طریق همان فعلیت میخواهد این حیات را به صورت bios حیات واجد شرایط یا حیات سیاسی شده و نهایتاً «حیات نیک» درآورد. این کار از طریق بیرون گذاشتن یا حذف حیات برهنه از دولتـشهر یا polis صورت میگیرد. در دولتـشهر، انسان هم ناطق میشود و هم میتواند به حیات نیک دست یابد اما این حذف با ادغام صورت میگیرد، «با بیرون گذاشتن در درون خود». آگامبن از قانون رومی بهره میبرد تا نظریه حذف ادغامی خود را بیان کند. طبق یک قانون رومی اگر فردی جرمی مرتکب میشده است از جامعه طرد میشد و از تمام حقوقش محروم. او قابل کشتن بوده اما قربانی به حساب نمیآمده که در مراسم آیینی کشته شود. او اکنون هوموساکر است: انسان مقدس. از آنجا که «حیات برهنه» در نظم حقوقی گنجانده میشود، حذف میشود. هوموساکر از قانون کنار گذاشته میشود اما در عین حال در آن ادغام میگردد. این، مانند تصویر آینهیی حاکم است ـ یعنی شاه، امپراتور یا رئیسجمهور ـ بهطور کلی تن حاکم، زیرا از طرفی درون قانون است، پس بهعنوان یک فرد قابل محکوم شدن است اما از طرفی دیگر بیرون قانون است، زیرا بهعنوان تن حاکم میشود قانونی را به مدت زمان طولانی به حالت تعلیق درآورد. بدین قرار، قدرت تن حاکم یا حاکم یا قانون که موجود سیاسی (شهروند) را از «حیات برهنه» منفک میکند، از عهد قدیم تا مدرنیته، از ارسطو تا آشویتس تداوم داشته است. همانطور که گفته شد به نظر ارسطو انسان، حیوانی است که زاده شده تا زندگی کند (zoe) اما معطوف به حیات نیک، از طریق سیاست در درون polis. اکنون دولت یا تن حاکم باید حیات برهنه را به حیات نیک تبدیل کند؛ به عبارتی با حذف ادغامی آن. تن حاکم میتواند وضعیت استثنایی یا اضطراری اعلام کند و استثنا را به صورت قاعده درآورد. از این رو است که آگامبن میگوید امروزه ما هوموساکر هستیم. از نظر او به بهانه مبارزه با تروریسم، از انسانها انگشتنگاری و عکسهای بیولوژیکی گرفته میشود مانند خالکوبی یا داغ گذاشتن یهودیان در زمان جنگ دوم. «کل رایش سوم را میتوان وضعیت استثنایی فرض کرد که 12 سال طول کشید. توتالیتاریسم مدرن بهعنوان ایجاد یک جنگ داخلی و شهری قابل توصیف است که نه تنها مخالفان سیاسی را حذف می کند بلکه کل شهروندان به هر دلیلی که نتوانستند در آن سیستم سیاسی تلفیق شوند نیز از بین میروند.» او بدین ترتیب فلسفه سیاسی یونان را به اردوگاههای فاشیستی قرن بیستم و خلیج گوانتانامو و اردوگاههای مربوط به پناهندگان و مهاجران وصل میکند. زیرا در تمام اینها حیات برهنه به بهانه رسیدن به حیات نیک حذفِ ادغامی میشود. تن حاکم یا قانون حاکم، فضایی ایجاد میکند که خود قانون به حال تعلیق درمیآید. از نظر آگامبن این اساس دولت بوش است که بر جهان و گوانتانامو تحمیل میکند. آگامبن نتیجه میگیرد که منطق «حذف ادغامی» که رابطه حیات برهنه و polis را برقرار میسازد و الزاماتی که اردوگاهها آشکار میکنند، کاملاً شبیه رابطه گذر از آوا به گفتار است که از نظر ارسطو ماهیت سیاسی حیوان ناطق را میسازد. از نظر او گذر از آوا به گفتار شرط بنیادین جامعه سیاسی است. موجود زنده (آوا) و موجود ناطق (گفتار) به همین ترتیب توصیف میشوند. موجود زنده (سیاسی) با حذف آوای خودش، در واقع آن را در گفتار ادغام میکند و در polis اقامت میگزیند. در این مرحله بشر وارد زیستـسیاست (biopolitics) شده است و متافیزیک و سیاست در هم میآمیزند. البته آگامبن همچون والتر بنیامین، رویکردی مسیحایی دارد و از «حیات شاد» سخن به میان میآورد. از نظر او حیات شاد، مفهوم تازهیی از حیات است که نمیتوان در آن حیات برهنه را بهمثابه سوژه زیستـسیاسی تفکیک کرد. یعنی حیات شاد بین bios و zoe تفکیک ایجاد نمیکند. او میخواهد به حیاتی دست یابد که بر تفکیک خون از زندگی طبیعی انواع بشری و زندگی سیاسی مبتنی نباشد. از این منظر حیات شاد هنگامی طلوع میکند که «تن حاکم» غروب کند.