خاتمي: خيال و آزادي
رابطهی خيال و آزادی با نگاهی به سنتهای اسلامی و غربی
محمود خاتمی
محمود خاتمی: انديشمندان اسلامی عالم خيال را در جهت رهايی انسان و آزادی او تعريف كردهاند. در ديدگاه انتولوژيكالـمتافيزيكال قدمای مسلمان، طرح عالم خيال در جهت رهايی انسان و آزادی او تعريف میشود؛ يعنی رهايی همزمان انسان از سيطرهی حس و عقل، ماده و روح.
استاد محمود خاتمی، عضو هيأت علمی دانشگاه تهران و يكی از فيلسوفان مطرح منتخب جهان در سال 2006 توسط مجامع علمی بينالمللی، در نشست عصر ديروز در تالار كمال دانشكده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه تهران از «رابطهی خيال و آزادی با نگاهی به سنتهای اسلامی و غربی» سخن گفت.
عضو هيأت علمی دانشگاه تهران در ابتدای سخنان خود گفت: «مطلب قوه خيال مبحثی پيچيده است و مواجهه با آن، روشهای تفسيری گوناگونی يافته است. تا به حال رويكردهای وجودشناسانه (انتولوژيك)، رويكردهای معرفتشناسانه (اپيستمولوژيك) و زبانشناسانه (لينگويستيك) در تقرب به بحث خيال وجود داشتهاند.»
وی با تفكيك رويكرد وجودشناسانه به دو گونه متافيزيكال و فنومنولوژيكال (پديدارشناسانه)، روايت قدمای سنت اسلامی مانند ابنعربی، ملاصدرا و شيخ اشراق از مبحث خيال را وجودشناسانه دانست كه معرفتشناسی ذيل آن تعريف میشود.»
«محمود خاتمی» نگاه غالب متأخرين غربی به خيال را از مقوله «معرفتشناسی»، و «پديدارشناسی» دانست كه در برخی مانند سارتر جنبه وجودی نيز میيابد و يا در در برخی به نگاه زبانشناسانه میگرايد كه از منظر نوميناليسم برای قوه خيال كاركردهای رفتارگرايانه زبانی و يا كاركردهای زبانی روانشناسانه قائل است.»
نويسنده كتاب «پديدارشناسی دين» در ادامه افزود: «صرف نظر از رويكرد زبانشناسانه به خيال، مبحث خيال با آزادی پيوند بسيار نزديكی دارد و میتوان مثالهايی را از قدما و عصر جديد ذكر كرد.» وی افزود: «نگاه قدما به خيال انتولوژيك و متافيزيكال است. ابنعربی و ملاصدرا و شيخ اشراق اينگونه میپنداشتند. در عصر جديد هانری كوربن با پديدارشناسی آنها را بازمعرفی كرد. نگاه قدما به انسان و نفس نگاهی جهانمحور بود و نفس انسانی به عالم واقع امتداد میيافت و فرد مجرد از جهان تصور نمیشد. در واقع انسان نسخهای از عالم بود.»
«محمود خاتمی» دوره جديد را از انسانشناسی قدما تهی دانست؛ زيرا كه قوه خيال از ديد وجودشناسانه و متافيزيكال بررسی نمیشود. او در همين رابطه گفت: «اما در دورهی جديد خيال در ذيل سوبژكتيويته مورد تحليل قرار میگيرد كه واسطهی حس و عقل در نگاه معرفتشناسانه است. رويكرد دوم كه در مدرنيته بسيار مورد اقبال است، رويكرد روانشناسانه است. برخی نيز با پديدارشناسی نگاه وجودشناسانه را احيا كردند ولی هوسرل خود جنبههای وجودشناسانه فنومنولوژی را مطرح نمیكند؛ در صورتی که هايدگر و سارتر به «خيال» نگاهی انتولوژيك فنومنولوژيكال داشتند و هايدگر در بحث "خيال" بحثی مستوفی میكند و ژان پل سارتر نيز دو كتاب با موضوع خيال مینويسد.»
نويسنده كتاب «جهان در اندیشه هايدگر» يادآور شد: «نگاه انتولوژيكال به مقوله خيال به دو صورت قابل تعريف است؛ نخست متافيزيكال و دوم، فنومنولوژيكال. در فنومنولوژی شما از معرفتشناسی و وجودشناسی گذر میكنيد و به رويكرد توصيفی ((ِDescriptive میرسيد. قدما در مباحث انتولوژيكال خيال نگاهی كاسمولوژيكال داشتند. اگر برای انديشمندان خيال صرفا كاركردی معرفتی دارد، در آنان فضيلت خيال صرفا در كاركردهای معرفتی خلاصه نمیشود؛ بلكه خيال از حيث وجودیاش محل خلاقيت است و برای آنان خيال در نفسالامر عالم موجودی واقعی است كه برخی از آنان به عالم مثال نيز تعبير كرده اند.»
وی با اشاره به شيخ اشراق بهعنوان يكی از طراحان اين ديدگاه گفت: «سهروردی افلاطون را از منظر حكمت باستانی ايران بازخوانی میكند. در انديشهی سهروردی عالم مثال در وجود خود فرد نيز موجود است و نفس ما به مقام خيال متصل است. اين مسأله پس از اضمحلال قرون وسطی كمرنگ میشود. حتی در مدرنيستهایی مانند هيوم و كانت قوه خيال آنچنان مورد توجه قرار نمیگيرد و حتی در ميان مباحث زبانشناختی كاملا بحث از خيال تعطيل میشود.»
عضو هيأت علمی دانشگاه تهران در ادامه افزود: «جايگاه انسانشناسی كاسمولوژيكال (جهانشناختی) در انديشهی كسانی چون شيخ اشراق، ابنعربی و ملاصدرا مهم بوده و طرح عوالم جابلقا، جابلسا و هورقليا در سهروردی از اين نظر بسيار مهم بوده است. در ديدگاه انتولوژيكالـمتافيزيكال قدمای مسلمان تمام طرح عالم خيال در جهت رهايی انسان و آزادی او مطرح میگردد؛ يعنی رهايی همزمان انسان از سيطرهی حس و ماده و عقل و روح.»
«محمود خاتمی» خيال را در نزد قدما از مقوله واقعيت دانست و گفت: «در واقع برخی خيال را در مقابل واقعيت قرار میدهند؛ در صورتی كه خيال خود از واقعیترين عوالم است و جنبهی آينهای ندارد. خيال متصل در قدما واسطهی حس و نفس است و خيال منفصل نيز وجه ارتباطی انسان با خارج است.»
«محمود خاتمی» نهايت انفعال خيال را در انطباعات كسانی مثل هيوم دانست؛ زيرا كه حتی در تجربهگرايی چون جان لاك صورت در قوه خيال دريافت میشود.»
وی در بيان ماهيت ادراك «صورت» در نزد گذشتگان گفت: «آنان صورت را به دو گونه تعريف میكردند، يكی جزئی كه خارج از ماده است، مانند مشائيان و ارسطو ولی اشراقيان صورت را نتيجهی دخل و تصرف خيال بر ماده میدانستند و اينجا صورت جزئی از ماده نيست؛ بلكه رهای از ماده است. در تعريف اول صورت و نظام حسی امری دترمينيستی و تعينيافته است؛ در صورتی كه خيال مرتبهی والاتری میيابد. ارسطوئيان قوه خيال را در تمهيد تجريد صورت، دخيل میدانستند.»
اين استاد دانشگاه افزود: «رابطه آزادی با خيال، در خيال منفصل نيز قابل طرح است. در واقع قوه خيال متصل بايد با منبع الهام خود در عالم مثالی مرتبط باشد.»
وی دوره مدرنيته را دوره فترت خيال دانست و دليل آن را اشتغال مدرنيته به آگاهی و علم عنوان كرد و گفت: «تأكيد زياد مدرنيته بر روی مسأله آگاهی، بشر را ميان عقل و حس دَوَران میدهد و تسلسل تجربه و خرد را به وجود میآورد و حتی تلاش كانت در اُلفت ميان تجربهگرايان و خردگرايان نيز ناكام میماند و كانت حتی صورتبندی و شاكلهبندی را نيز منتسب به فاهمه و عقلانيت میداند و عقل است كه صورتبخشی میكند. هنر كانت اين است كه زمان را به قوه خيال پيوند میدهد و اين زمان همان اندازهی حركت ارسطو و يا زمان نيوتونی نيست، بلكه زمان در كانت اگوستينی است.»
«محمود خاتمی» كانت را مبدع تفكيك خيال به دو گونه «خيال تجربهگرايانه» و «خيال ترانسندنتال» دانست. اين تفكيك معادل تفكيك قدمای ما، يعنی دو خيال متصل و منفصل نيست؛ بلكه اين تفكيك كاركرد معرفتی دارد كه بعدها هايدگر آن را مفصل بحث كرد.» نويسندهی «جهان در اندیشه هایدگر» افزود: «هايدگر خيال را وجودی میكند ولی نه متافيزيكال، بلكه پديدارشناسی اگزيستانسيال.» وی گفت: «قوه خيال مجوز ظهور نسبتهای جديد را به «دازاين» میدهد. در اين جا ذات دازاين آزادی است و هر فراروی دازاين ملازم با اختيار و انتخاب است و انسان در حضور خود دارای امكاناتی است و آينده، قلمروی امكانات اوست و ترتيب ازمنه ثلاثه برای او حال، آينده و گذشته است؛ يعنی انسان آزاد است. اگر قوه خيال را با عالم كيفی در ارتباط بدانيم و چون دازاين خود عالمی كيفی است و دازاينها متفاوت اند و عوالم مختلفی دارند، پس عالم كيفی فرد انسانی با قوهی خيال امتدادی انتولوژيك میيابد و اين تأسيس عوالم جديد خود معنای آزادی است.»
«محمود خاتمی» قوه خيال در نزد شيخ اشراق، صدرا و ابنعربی را مهمترين قوه دانست و افزود: «آزادی كاركرد خيال است و خيال بهعنوان اساس وجود انسان تعريف میشود. هايدگر و پيروانش به پيروی از كانت، مكان را به نفع زمان مصادره میكنند، ولی در قدما زمان مكانمند میشود. اگر قوهی خيال عين آزادی است و انسان جهانمحور است، در نتيجه قوه خيال است كه تماميت ارتباط حس، عقل، ميل و اراده را بر عهده میگيرد. در واقع عالم علم الاهی به اعتباری عالم خيال است كه همان خيال منفصل است.»
عضو هيأت علمی دانشگاه تهران گفت: «در مباحث مطروح دربارهی آزادی بالأخص در نزد سارتر، آگاهی از طريق خيال تفسير میشود و احصای صورتهای آگاهی، احصای قلمرو خيال است. ملاصدرا شناخت را انشای فعالانه نفس میداند؛ زيرا كه عالم نفس خود عالم مثالی است.»
«محمود خاتمی» افزود: «امروزه مقولهی خيال، بحثی فراموششده است و در فلسفه تحليلی فقط حافظه مطرح میشود كه نوعی حيف و ميل كردن مقوله خيال است. و خيال به روايتهای كامپيوتری و ماشينی فروكاسته شده است.»
وی در ادامه گفت: «بايد بتوان خيال را از حيث غيرمدرن، غيرهيومی، غيركانتی و غيرهگلی بررسی كرد، هگل خيال را شهيد كرده و در نزد او عقلانيت همه چيز است. در صورتی كه خيال قلمرو هنر است و آزادی انسان در آن جوانه میزند. "خيال" منبع تفكر، هنر، خلاقيت و آزادی است. در رومانتيسمهای قرن نوزدهم خيال جايگاه رفيعتری نسبت به مدرنها داشت.»
«محمود خاتمی» در پايان سخنانش گفت: «میتوان پتانسيلهای سنت اسلامی را در مبحث خيال احيا كرد و چه اشكالی دارد كه خيال را با زبان روز و اقتضای امروز از منظری متافيزيكال و انتولوژيك بازخوانی كرد، بهخصوص نسبت آن با هنر و آزادی را؛ زيرا ما در سنت اسلامی فلسفه سياست و هنر نداشتهايم.»